احمد مجد الاسلام كرمانى
109
سفرنامه كلات ( فارسى )
نمايند و چه بگويم كه چه كردند . اجمالا همه سوارها مثل باران بر ما فحش ميباريدند و گاهى هم اراده كشتن ما را ميكردند . . . مجملا اسب حاضر شد و بستند و سوار شديم ، از شريفآباد تا ايوان كيف سه فرسخ است و راه بسيار ناهموار و از ميان رودخانه عبور مىكند گرماى شريفآباد بسيار سوزان و با كمال التهاب اين راه را طى كرديم تا رسيديم به ايوان كيف اما گويا ايوان كى بوده كه حالا ايوان كيف ميخوانند ، در جلو قهوهخانه يا مهمانخانه پياده شديم مخفى نماند در راه قم و خراسان كه حالا گارى و درشگه و دليجان چاپارى كار مىكند هر منزليكه مال عوض مىشود آنجا را مهمانخانه ميگويند و اين مهمانخانه عبارتست از يك قهوهخانه كثيف كه اثاثيه او منحصر است بيك سماور چركين و دو سه عدد قورى شكسته و چند فنجان و يكى دو دانه وافور شكسته ريسمان پيچيده ، باز در راه قم كه دست روسها بوده ميز و صندلى و چراغ و شام و نهار مرتب هم داشته اما حالا ندارد اما در راه خراسان چون شوسه نشده است و عمارتى ساخته نشده مهمانخانههايش عبارت از همان طويلههاست كه اسب مىبندند خواه در چاپارخانههاى قديمى باشد خواه در كاروانسراهاى مخروبه فقط همان قهوهخانه كه اجمال احوالش را نگاشتيم موجود است . بارى در جلو قهوهخانه نشستيم حالت بنده به كلى خراب و از شدت بىتابى به روى خاك پهن افتادم رفقا هم دو طرف من نشسته و باصرار سرهنگ به زودى اسب بستند و نيم ساعت طول نكشيد كه به راه افتاديم از ايوان كيف تا قشلاق چهار فرسخ و سه ربع است قريب به غروب به راه افتاديم راه بسيار سخت و ناهموار است بهزار زحمت سه ساعت از شب گذشته رسيديم بقشلاق در اينجا حضرات خيال صرف شام داشتند لهذا به داخل قهوهخانه رفتيم و در ايوان قهوهخانه نشستيم بنده كه ، باالمره بىتاب و توان افتادم و از صرف شام استعفا دادم اما رفقا قدرى نان با يكى دو فنجان چاى خوردند و پهلوى من دراز كشيدند ، حالت من بسيار بد و ناگوار بود و رسما بيمار بودم